ما بهر ولای تو خریدیم بلا را

یک لحظه کشیدیم به آتش یم لارا

دادیم حیات ابدی بر شرف و خون

کشتیم از اول به هوای تو هوا را

روزی که نبودیم و نبودند خلایق

خوردیم ز لعل لب تو آب بقا را

والله قسم چشم به عالم نگشوده

در آینة روی تو دیدیم خدا را

از تیغ ولایت سر تسلیم نگیریم

صد بار اگر خصم بگیرد سر ما را

از مروه اگر پای کشیدیم چه بهتر

در خاک سر کوی تو دیدیم صفا را

رفع عطش ماست زجام عطش تو

بر دیده نهادیم از آن تیر بلا را

جز زخم دم تیغ تو مرهم نپذیریم

جز درد تو بر درد نخواهیم دوا را

آن روز که دانشگه ما عالم زر بود

عباس تو آموخت به ما درس وفا را

یک موی تو را بر همه عالم نفروشیم

بخشند به ما گر همة ارض و سما را

حق است که با گفتن میثم

بخشیم به تو اجر و ثواب شهدا را

[ پنج شنبه هشتم آبان 1393 ] [ 12:58 ] [ علی رضایی ]

[ یک نظر ]